هوا ابریه و بارونی نم نم میزنه ....
فهمیدم یا حداقل بهم ثابت شد که این مهم نیس که چه کاری انجام میدی مهم اینه که این کارو با فراق بال و آرامش انجام بدی ....آقا لذتی داشت این تعطیلات ....
پیاده روی و فهمیدم که جز یکی از بهترین تفریحامه !با موزیک یا یه دوست پایه میتونه یه روزه به شدت عالی واست به ارمغان بیاره .... آقا همه جور پیاده روی یه طرف ،پیاده روی تو ولی عصرم یه طرف ! کتاب خریدن وسط اونم یه طرف دیگه !...
بعد سه سال هم رفتم بهشت زهرا .... دوباره رفتم بالای سره اون قبرایی که یه روزایی از عمرم از صبح تا شب مینشستم و گریه ها رو تماشا میکردم چقدر گنگ بود اون موقع ها .... مامانم که همیشه بالای اون قبر که توی اون سن تا کمر من بلند بود می ایستاد و گریه میکرد همش ....
بعد از چند وقت با فراق بال فیلم تماشا کردم و فیلم دیدم ....
دوستامو دیدم و خاطراته هنرستانو مرور کردم و کلی خندیدم و به خوشحالی اون موقعم حسودیم شد !
خلاصه ....



